تبليغاتX
حسین‌شرخر

 

 

 

 

به خرید که می‌رود کف دست‌هایش را فروشنده می‌بیند. بدون اینکه دخترک بفهمد تخفیف خوبی به او می‌دهد.

برگه‌ی امتحانی‌اش را تحویل می‌دهد، خش‌خش ساییده شدن کاغذ و دست‌های دخترک، قلب استاد را می‌خراشد. سخت‌گیرانه صحیح نمی‌کند برگه‌ی او را.

شیر گاو خانه‌ی پدر را می‌دوشد، پستان گاو خط خطی می‌شود. گاو که سال‌ها پیش هنگام مرگِ پدر دخترک، به او قول داد که همیشه هم شیر داشته باشد هم پستان، چشم از چشمان دخترک برمی‌کند و می‌سوزد و می‌شیرد.

 

حالا گلابی مهربانی پیدا شده که از مگنولیا کوچکتر است و گونه‌های برجسته‌ای دارد و دلبستگی‌اش دخترک را به هیجان آورده است. هیجان آمیخته با ترسی که مبادا راز دست‌های خراشیده‌اش دل پسرک را خط خطی کند. دست‌کش‌های سیاهی هم که از مغازه‌ی خانم ذی‌روبرتو چند وقت پیش خریده بود...

تا کی می‌تواند دست‌هایش را از پسرک پنهان کند.

هجوم افکار دردناک و هیجان‌خفه‌کن به ذهن مگنولیا، سخت آزرده‌اش ساخته بود. که شاید حتی مجبور شود در رابطه‌اش با پسرک قید نوازش گونه‌ها و جینگولیکزاسیون مربوطه را بزند تا اینکه شبی...

 

] گوپس گوپس گوپس... [

 

کِرم دست و هیکل نَرمالو

واسه پوسته، با تو دوسته، واسه دستای پوسته پوسته

با کرم نرمالو، همدیگر را با فشار دلخواه نوازش کنید

دیگر شرمنده‌ی گاوتان نباشید

نرمالو

 

] قارپ قارپ قارپ... [

 

و این پیام تبلیغاتی همچو عطر بهارنارنج‌های حیاط خانه‌ی خانم ذی‌روبرتو در دل و داماغ و دامان مگنولیا پیچید و دخترک بازآمده از وان و تیغ و رگ، به اندیشه‌ی ترتیب دادن جینگولیکزاسیونی بس "هات" فرو رفت.

پس شد آنچه شد.

 

 

دیالوگ ماندگار:

گلابی: بیا یه تیریپ بذاریم مثلا الان از عشق مجازی به حقیقی می‌رسیم.

مگنولیا: اولین باره که به غیر از گاوم کسی رو نوازش میکنم.

گلابی: ولی این عشق حقیقی یه جور فریضه‌ی الهیه...

مگنولیا: تو از گاوم خیلی داغ‌تر و مهربون‌تری...

گلابی: من که عاشق فریضه‌ام؟

مگنولیا: یا من که تابع غریزه‌ام!

 

 

|+|    EL Niño -  2009/4/15  | 

 

 

"سلام

وب خوبی داری

به منم سر بزن "

 

دکتر "امیرمنتقد افعی‌منش" کارشناس مسائل قابل کارشناسی از دانشگاه مازاد اسلامیک در تحلیل این کامنت می‌نویسد:

ذکر "سلام" نشان از کمال ادب بازدیتور است، ضمن آن که 69 واحد ثواب مفت هم برای معاد روز قیامت وی در پی دارد.

عبارت "وب خوبی داری" مصداق بارز امر به معروف و توجه به تکریم لسانی‌ست که نویسنده را به ادامه‌ی حیات مجازی تشویق میکند.

و در آخر این "به منم سر بزن" است که بر خرمن نظرات آتش می‌کشد چرا که حاکی از عمق حیرت و اشتیاق بی‌بدیل بازدیتور برای جلب نگاه نویسنده به وبلاگ خویش است. و البت که این کامنت خود گویای هزار نکته‌ی باریک‌تر از موست که بسط بیشتر آن در این محمل نمی‌کنجد، لذا به همین کمینه بسنده می‌کنیم.

 

تک کامنت دریافتی‌ات سرسری منگر    چه بسا همان ویزیتور بیانداخت لنگر

   تو زیرک بلاگر و تشنه‌ی آمار و هیت    یگانه چاره‌ات نیست جز خیرات کنگر

 

 + شعر از گابریل باتیستوتا (بلاگر برگزیده‌ی آمریکای لاتین و حوزه‌ی دریای کارائیب)

 

|+|    EL Niño -  2009/4/11  | 

 

 

کی ام؟

سوسک نری که هر شب

لب چاه عمیق فاضلاب

فقط با یاد تو

دایو میکنم

 

کی ام؟

کفاش سیندرلاهای جدا مانده

یا

سفیدکننده‌ی سپیدبرفی‌های رنگ و رو رفته

یا

قندیلی از قامت سرد ملکه‌ی نارنیا

 

آن احمق خونسردی که جدیت زندگی را

با بلند کردن ناخن‌هایش

با بافتن موهایش

به بازی گرفت

 

آن قطره زغالی که کربن‌های وجودش تاب الماس شدن نداشتند

 

شاید آن کلاه پشمی‌ام که لانه‌اش روی تک‌درخت بی‌برگی بود و هر روز صبح

به شکلی در می‌آمد و بر سر دخترک 9 ساله که روانه‌ی راه دبستان بود می‌نشست و در راه برایش قصه می‌گفت

 

شاید آن آدم عملی که عمل نکرد

موهیکان موبلندی که پیش از تولد بی‌تبر شد و با چنگال‌هایش حدِ عمود را خراش داد

 

قارچ‌خور دلیری که بدون قارچ قرمز، بدون تیر آتشین

به جنگ اژدهای سبز مرحله‌ی آخر رفت

تا عقد منحوس پرنسس و اژدها را به تعویق بیاندازد

 

تیتراژ تیره و تار تمام قصه‌های ناتمام

"کلاغه به خونش نرسید" را همه فهمیدند... بزرگ و کوچک

همان "کلاغه" ها که مسیر بازگشتشان به خانه از مزرعه‌ی " گم‌شد‌گان" می‌گذشت

 

اما

چه کسی دانست

یگانه مترسک آن مزرعه را

 

یکی بود... یکّی نبود

 

 

|+|    EL Niño -  2009/4/9  | 

 

 

"

حجت عرعر... رضا چی‌توز [interlude]

 

دافی دافی دافی دافی بیا دافـــــــــــــی (دو بار)

 

تو قِر بده چون قِر مزه لبات... کرده سولاخ قلبمو برق نگات

کی میشه کنیم با هم یه اختلاط... بین چشات،لای پاهات، تو جیب بابات           

آخه چرا کردی تموم تو واسم مهلت، کاش میدادی به من تو بازم فرصت... آره بهجت... منم حجت

 

دافی دافی دافی دافی بیا دافــــــــــــــــی (دو بار)

 

حالا چی‌توز اومد به میونِ میدون... تا بکنه تعریف از توئه میمون

عطر تنت کرده مکانمو تهرون... پر از فشن پسرای جنازه و حیرون

کردم این قلبو خالی ز عهد ز پیمون... فقط خودمی و خانومم بدون مهمون

 

دافی دافی دافی دافی بیا دافــــــــــــــــــی (دو بار)

 

"

 

 

نکته کلیدی: تحقیقات فرا میدانی تیم پژوهشی Downtown Lashboys نشان می‌دهد که 98.6 درصد مردم ایران به نوعی به موسیقی رپ گرایش داشته و یا حداقل روزی روزگاری یه جایی یه جورایی با آن حال کرده‌اند. به قولی رپ تو خونِ ایرانی جماعته و به بیان سیاه‌چاله‌میدونی‌تر رپ فارسی مادره!

 

] برچسب: شلوار n جیب [

 

|+|    EL Niño -  2009/4/7  | 

 

Corpse Bride

 

 

گفتم:

می‌بینی!

دیگر نه بر‌شتگی‌ات هوس‌ها را شعله‌ور می‌کند

نه در ویترین بودنت

 

بهای ورود به این جهنم تمام فلزی

چه ارزان فروختی

آزادی‌ات

 

چه شد

آن سایه‌ی خروس

آن مرغدار بی‌خلوص

 

چه نشسته‌ای

تنها و لنگ در هوا

در انتظار یک تیزدندان

برای بهتر دریدنت

 

از خودت

از خدایت

هیچ پرسیدی چرا؟

ای عاقله مرغ محزون من!

 

گفت:

نذر کرده بودم همه‌ام

برای سیر کردن گرسنه‌ای واقعی

در اندوهم و افسوسم و سجده‌ی معکوسم

نکند یکتایم

نپذیرد نذر محالم

 

گفتم:

گرسنه‌ی واقعی کجا

فست‌فود مامورهای ناجا ؟

 

گفت:

جملگی گامبوهای عالم

زمانی گرسنه‌ی واقعی بودند

ایمان آزمندشان امان نداد

 

گفتم:

من روزه به دنیا آمده‌ام

افطار این روزه، شیشه‌ی عمر من است

نمانده تاب قاب ترک خورده‌ام

ببند دیده و بگذر ز دیده‌ام

بشکن شیشه‌ام

 

گفت:

همه آرزویم اما

چه سپید دندان‌هایت حیف

سخت کند شده‌اند

برای دریدنم

ای مغرور‌شرخر مغلوب من!

 

 

 

پست مرتبط: در گذر اندام

 

|+|    EL Niño -  2009/4/5  | 

 

 

"آنان که دوستم داشتند را من دوست نمی‌داشتم و آنان که دوستشان داشتم مرا دوست نمی‌پنداشتند."

 

این بگفت و بخندید و جان به خزانه‌دار دوزخ بسپرد.

 

 

|+|    EL Niño -  2009/4/4 

 

 

سپیده‌ی سحر

صف صبح‌گاه

بچگکان با لباس‌های به روزشان (که هنوز "تا"ی نو بودنشان است) همچو غاز ایستاده بر صف

عطر لباس نویی که راهروهای مدرسه را در می‌نوردد

پچ پچ های ریز و درشت از راه رسیده ها

و خلاقیت کهنه‌معلمان در پرسش ِ پرسش ِ "عید کجاها رفتین ؟!" از یکایک بچهها

 

ای سیبیلان

ای بی‌سیبیلان

تصدیق بفرمایید که این یک شکنجه‌ی حسابی‌ست.

 

 

|+|    EL Niño -  2009/4/3 

 

 

...و شباهنگام، چون حسین عزم طریقت نمود، جملگی کائنات بر خداوندگارش سجده کردند. با طلوع خورشید، تمامی اهالی کارتن‌خوابی‌آباد به جستجوی‌اش شتافتند. دریغا که نه او را یافتند نه اثری از او را.

آری. ردپایش را هم با خود برده بود.

 

 

|+|    EL Niño -  2009/4/1 

 

 

آقای کفِ موسیقی: اثر ویران‌کننده‌ای بود که همراه بینندگان هنرکُش شدیم. نماهنگ رو معرفی نمی‌کنید واسه بیننده‌هامون؟

جناب سینگر: بله... عنوان کار بود "کاشکی لحظه‌های بی‌خود". شعرش ناقابله تو رو خدا! از خودم بود، تنظیم از خودم، موسیقیش هم تحت لایسنس دوست خوب خودم، کاری بود از خودم. جا داره از بچه‌های استودیو "خودم" هم یه تشکر ویجه داشته باشم. سال بی‌خودی رو هم واسه همه‌ی هموطنان خوب‌خودخویش‌تن‌دار خودم آرزو می‌کنم.

 

 

|+|    EL Niño -  2009/4/1  | 

 

 

کمدین موفقی نبود. هفته‌ای چند بار حین نمایش‌هایش تماشاگران تگر می‌زدند. اما پشت صحنه‌ی نمایش‌هایش، سر تمرین، خیلی خنده میشد. آنقدر که فرش روی سن هر بار بعد از تمرین خیس ِ خیس بود. مردم که از جذابیت پشت صحنه باخبر شده بودند، به نوبت از لای درهای سالن، تمرین‌ها را رصد می‌کردند و شلوارهای خیسشان را گواه مقبولیت نمایش پشت صحنه می‌دانستند.

عاقبت تمام صندلی‌های سالن نمایش را با توالت فرهنگی عوض کردند.

می‌گفتند چند سالی هست که کمدین فقط "پشت صحنه" کار می‌کند.

 

 

|+|    EL Niño -  2009/3/29  | 

 

Slumdog Millionaire

 

جمال ]حرکت دست‌ها به سبک هندی[: آاااااااه برادر، باور کن لاتیکا عشق واقعی منه... اگه نذاری با خودم ببرمش خودمو میکشم خونم میوفته گردنت برادر.

- تـــــــــــــــق ]صدای سیلی[

جمال: اینو که زدی اینجام درد نگرفت (اشاره به صورت)، اینجام درد گرفت (اشاره به محلی در سمت چپ قفسه‌ی سینه)

 

پیام اخلاقی فیلم: فقط پسرای فقیر و درویش مسلک لیاقت عشق دخترای "هات" رو دارن!

پست مرتبط: نگاهی به روند فیلم‌های سینمایی ایران
|+|    EL Niño -  2009/3/28  | 

 

Public Toilet

 

- داداش حساب ما چقدر شد؟

+ چی داشتی عزیزم؟

- 140 سی‌سی جیش بود... 210 گرم جامد... 794 میلی‌لیتر هم جریان هوا!

+ ولی در مورد جیش سنسورهای ما چیزه دیگه‌ای ثبت کردن. اینجا نوشته شما 190 سی‌سی شاشیدی!

- آقا ببخشید... حواسم نبود. خیلی هیجان‌زده بودم نفهمیدم.

+ ]مشغول نوشتن می‌شود...[

- ]فاکتورش را تا می‌کند و در جیب می‌گذارد و با رضایتی مثال زدنی مکان را ترک می‌کند.[

                                                   

                هر آن آب خوردی و کردی گران      حساب موالت از کران تا کران

        تو ای رادمرد شاشوی نیکوسرشت       کنون پند گیر از آن یار نیلوفران

               ببین اصفهان مردمان و برگیر یاد      چگونه رام کردند جیش‌شان فوق ران

          تو جیش‌اَت سیو کن و درختی بیاب       بشاش بر ریشه‌اش خشک چون دیگران

          شرخرا فشار ده زبان و بس کن دگر      همه دست بر تنبان و تو تنها حیران!

 

+ و چنین بود که فاکتورنامه‌ی بیسیست توالت عمومی را نکو داشتیم و خواستیم به مردمانش نمایان کنیم، البت که نیک دانیم با روایت این سکانس فک از دهانتان زایل و کف از دهانتان ساطع بگشت، لکن در صحت وقوع این واقعه لمحه‌ای گمان به گزاف مبر که ما آریا مردمانیم و سرشار از نبوغ. افسوس و صد افسوس که نبوغ و کالیبر در یک محمل نمی‌کنجد که گر کنجیدنش هموار بود، اینک این سرزمین خارج بود! 

                                              

 پست مرتبط: زرد، زلال، زشت

]برچسب: اصلاح الگوی غیرقابل مصرف[

|+|    EL Niño -  2009/3/25  |