|
|
|
|
و این پست مقدمه ای شد برای نوشتن خاطرات استارداست ...
نکته کلیدی: "روشنایی های شهر" رو چند وقت پیش نوشتم ولی به دلایلی ثبت موقت بود ... حالا دیگه نیست!

عروسی زیبا بروفه هنوز صدرنشین جدول سرگرمیهاست. فیلم زهره (دختر انعطاف پذیر) نیز در تعقیب آن!
این زمینیها هنوز داف میپرستند و هنوز همانقدر بدسلیقهاند!
نکته کلیدی: سیدی بیـــــا سیدی... موتــــــور... سیدی بیا... داداش خونه پوچ نداری ؟!

و آنگاه که از ورای پردهی همیشه آبی رخ نمود، تمامی اهالی IUST به سویش شتافتند.
مشتهایی گره کرده، قلبهایی تپنده و حنجرههایی که این بار با نام او به لرزه آمده بودند.
آنان که روزگار پیشین ندانسته او را آماج دشانیم (ج دشنام) خود قرار داده بودند ...
آنان که گویش و دعاهایش را به باد سخره میگرفتند... لباسش را... عبایش را...
این بار همانها بودند که باور حضور او، اشک از دیدگانشان جاری ساخته بود (البته فقط دخترها گریه میکردند!).
نمیدونم اون شعر مزخرف شروع مراسم کار کی بود! ولی همخوانی با همسنهایی که برای خوش آمد گویی به رهبر مورد علاقهشون از ته دل نالهی پرسوز سر میدادند، فاز عجیبی داشت.
هــــی گایز!
چشماتون رو باز کنید... این مرد دوست داشتنیه !
خـــــــرت خـــرت خـــــــــرت خــــرت (صدای اَره) ... تـــــــــــق! (صدای در رفتن اره و انگشت شصت متلاشی میشه)
- اِاااااا از خون شما هم لاله دمیده ؟!
+ آره. اِاااااا دست شما هم که داره خون میاد! برید بتادین بزنید. محیط اینجا کثیفه کزاز میگیریناااا !
- کزاز ؟! کزاز هم چیزه خوبیه. اتفاقا چند تا از بچه ها گرفته بودن، راضی بودن!

چقدر میتونی درباره خودت بدونی وقتی هرگز یک بار هم مبارزه نکردی ؟!

زندگي بايد كرد...
پيادهروي را به خاطر بسپار
قصاب مردني است... بـــــع!
ــ ببين خانوم! من ميگم بهتره يه بدني هم به آب بزنيم. بعد يه آفتاب بگيريم يه كم برنزه بشيم و حالشو ببريم... بعدشم
و زندگي يعني پشم
کُرکهای نتراشیده
چاقوهای نخراشیده
لرزههای دست پیرمرد قصاب
و ضجههای بزغالهی یتیم
مردانِ سیرابیپرست
زنانِ دل و قلوه باز
کودکانِ ببعی طلب
عشق یعنی نشخوار خاطرهها
چريدن در علفزار
خرامیدن در مرغزار
و یورتمه دویدن زير باران نگاه يار!
بع بع كردن در كنار دلدار
و غرق شدن در امتداد نگاه جاده
شانه به شانه با ببعي
رفتن و دمبليچه تكان دادن
زندگي همین است
قهقههی بزغاله
دودر کردن قصاب
و فرار از تیررس چوپان!
+ من به تو افتخار مي كنم. تو تنها گوسفندي هستي كه دوست داشتن رو ميفهمي.
نکته کلیدی: برای خیلی از گوسپندها روز بزرگیه. برای خیلی از گرگها هم.
هــی گرگ... با تو اَم!
- بفرمایین
+ شیرینی واسه چی؟
- اِواااااا... تولدمه دیگه!
+ مامانتون شما رو تو چند راند زاییده مگه؟
- واااااا ... یعنی چی؟
+ مگه شما نبودین که یک ماه پیش تولد کرده بودین؟
- اِممممممم آره خب. ولی اون به هجری شمسی بود. این قمریه !!!
+ ...
پسرک را گفتم: دوست داری چیکاره بشی؟!
گفت: خلبان، دکتر، فضانورد. بابام اینا رو بهم میگه.
گفتم: خودت چی دوست داری؟ (یعنی باباتو سر تخته بشورن، خودتو سالاره!)
گفت: میخوام کارگردان بشم. کارگردان فیلمهای پورنو !
از اینکه یه پسر 9 ساله اینو بهم گفت، یه کم ناراحت شدم، یه کم خوشحال.
گفتم: حالا چرا پورنو؟
مکث کرد ]داشت فکر میکرد...[. خودشو بهم نزدیک کرد، جوری که فقط من بشنوم آروم گفت: من از همه آدمایی که لباس میپوشن بدم میاد، اونها دارن چی رو پنهان میکنن؟
رو زانوهام نشستم. دستمو گذاشتم رو شونههاش و گفتم: هی رفیق! دستیار نمیخوای ؟!
بچههای اواخر دهه شصت
صدام
جنگ
عروسی
دست
بمب
هوراااا ...
بچههای اواخر دهه شصت
آبادان دی سی
جنگ
استرس
بمب
زایمان...
بچههای اواخر دهه شصت
صدام
مادر
شعلههای پالایشگاه
وروجک و آقای نجار
استرس
بمب
بمب
بمب
زایمان...
بچههای اواخر دهه شصت
مدرسهی بعد از ظهری
ننه کشی
لواشک
فوتبال خیابونی
مورتال کومبات
خطکش آهنی
آخ ...
بچههای اواخر دهه شصت
شکلات ِ بابانوئل، هوبی
رنگ و لباس
یه نخ وینستون
قاصدک چکمهپوش
خرس وسط
بهشت زهرا ...
بچههای ابدی
برادران دندون (مرتضی و رضا)
مجتبی رشتی
قاسم لولو
علی کوچولو
ممد پنج کیلو
علی سوی
اِبرام آلوقرمز
علی دامنی
سجاد سوسکی
یوسف گامبا
امیر گریه
و X .
دنیای پسرها این بود ...
دنیای شرخرها این بود ...
دنیای حسین، همین بود.

... و این چنین بود که پس از زنده اجرای مرحوم "یان تیرسن" فک ار دهانمان زایل و کف از دهانمان ساطع بگشت و ایمانی دوچندان بر آن گرانمایه سخن ناخدای خویش دست یافتیم، آن گاه که ناخدا (ره)، حسینشرخر را اینگونه به نصیحت فشرد که:
" فرزندم گرچه طراحی برایت شیرین و بحری بیکران بهر شنا کردنت باشد، لکن تو را از بیان معماری و طراحی آمفی تئاتر و کلینیک ترک اعتیاد و نواخانه، چیزی عاید روزگاران آیندهات نباشد و برایت دوم شغلی نیاز آید و شیفتگیات به موسیقی، این روز به کار آید. پس هر آنچه از گیت الکتریک تو را از چایلد هود آموختم، به باد فراموشی سپار که بساط آمپلی فایر و ابزار آلات مربوطه، هیچ به کنار خیابون و چهارراه و جوبهای پر آب ولیعصر نیاید و البت که در این چند صباح مصاحبت، تهماندهی آکاردئون و هارمونیکا و لواشک فروشی در تار و پود گندیدهات یافتم، پس دنبالهاش گیر و ز عمر از دست رفته هراسی نورز که همهی این در جهت اکمل گشتن دین و راه روشناییات بگشت و به سان آن مَثل مزخرف، ماهی را هر آیینه در آبی باشد، تازه گرفتنش واجب مینُماید. پس به پا خیز و ناتمامت اتمام ببخش و همان گونه که آموختمت، هر جا هستی، متلاشی باش و مستقیم و اندر بحر مکاشفت موکدا کیپ مووینگ فوروارد! "
گر ناخدایم نبود، در این داگز لایف انباشته از چاله چوله و دودرهبازی ِ نزدیکان، سلکشن ِ خوب و بد چه بسیار سخت باشد و راست باختن و پاک باختن از آن هم سختتر ...!

مثل سندباد شجاع باش و دونت گیوآپ
مثل علی بابا دزد باش و خوشتیپ
مثل بابا علی فکر کن، فرزانگی رو ازش یاد بگیر. هر بلایی سرت اومد، با خودت بگو "مشیت خدا همین بوده!"... خدا رو دوست داشته باش... از شونههاش بالا برو ... روی ماهشو ببوس ...!
اما اگه یه روز پسری رو دیدی که مغرور بود و بی اراده و خودخواه، سایکو بود و اهل مونولوگ و عاشق نداشته هاش، ساده بود و بی آلایش و در جستجوی ناخداش، هارمونیکای کروماتیک زنگ زده داشت و پاکت "مارل بورو"ی همیشه خالی و فندک زیپو تو جیب وسط شلوارهاش...
زیاد فکر نکن. دوستی با همچین پسری هیچ سودی واست نداره!
حسینشرخر هدف داشت، اما کتونیهاش همیشه پاره بودند ...
آدمای دنیا دو دسته اند. دسته اول آدمهای خوب هستند که شبا رو خیلی خوب میخوابند. و دستهی دوم. دستهی دوم آدم بدها هستند که میدونین... میدونی! اونا میدونن که از شب استفادههای بهتری هم میشه کرد!
اما اگه تو هم شبا رو مثل آدم نمیتونی بخوابی و هنوز بهتر استفاده کردن از شب رو هم بلد نیستی، بیا بشین رو این نیمکت کنار خودم!