تبليغاتX
حسین‌شرخر

 

 

 

 

Killy Violence 

 

خشک آمد بطری آب‌معدنی من ... در جوار آب سرد کن همسایه

پشت در انبوه سیبیل مردانیست که توقع از آنها، فرمول گرانش نیوتن را هم می‌خنثاید

چه کسی ناظر انگشتان ورم کرده‌ی من؟!

اما دست من نه لای در سانتافه له شده... و نه زیر چکمه‌های تابستانی ِ هاکلبری فین

که این حاصل مِهر مداد نوکی‌ها و سایش بال پاک‌کن‌هاست

آنگاه که بر راه حل مسخره‌ی تو، قطره عرقی می‌چکد، پاک‌کن فقط سیاه می‌کند

شیون زن سی و دو ساله گوش را می‌خراشد: " اشکان، پسرم... پابرهنه کجا؟ "

و صدای دینام کولر همسایه می‌آید در باد ...

دست هر کودک نوزده ساله‌ی شهر، برگه‌ی آبی‌رنگیست، که از سوراخ صفر درصدهای آن می‌توان راه حقیقت را نگریست..، راه هدف، امید، و یا هر مزخرفی شبیه به این

دور می‌آید پسرک آهسته و آرام... تیریپ‌اش پانچ، قامت‌اش راست، تبری بر دست، هر تیر چراغ برق دو دولار و نیم، شغل او این است

آفتاب می‌تابد... مرغ می‌زاید... مانده تیروئید پسرک از آن همه تاخیر، آن همه تردید... فقط برای گرو آپ

بر سر کوچه شرخری تنها، دست بر تیر چراغ برق، تبرش بر دوش... می‌گوید با خود:

غم پردیس هنرهای زیبا... گوره پدر پنجاه تومنی بزرگ‌ام کرده!

شیون زن سی و دو ساله گوش را نوازش می‌دهد: " اشکان، توله سگ... پابرهنه کجا؟ "

 

قریه‌ی لاس‌وگاس -  نوادا

تابستان 1989

 

|+|    EL Niño -  2008/9/23  |