|
|
|
|
متن زیر را به دقت خوانده، سپس به سوالات پاسخ دهید آن طور که شایستهی متن است:
ملقب شده است لوبیا به " گوشت فقرا " برای اینکه آن غذایی پروتیینی است مناسب ناتوانان از تامین نیازشان به پروتیین از طریق گوشت. لوبیا حاوی فسفر و کلسیم و آهن به مقدار زیاد است. همانا آن داخل ترکیب خون میشود پس بهره میبرد بدن از آن، پس کمک میکند به کودکان در رشد، مخصوصا اگر بخورید این ماده را با نان و کمی از مواد روغنی مانند زیتون، پس میشود غذای کاملی، و این امر صادق است به نسبت برای بالغین همچنین.
- تعیین کن درست را:
1- پروتیینها در گوشتها و بعضی میوهها است فقط.
2- ویتامینهای ضروری برای بدن مختص غذای خاصی است.
3- لوبیا مفید است برای کودکان فقط، برای رشد و زیاد شدن قدرت.
4- ویتامینها داخل خون میشود پس مخلوط میشود با آن سپس بهره میبرد از آن بدن.
- تعیین کن درست را برای جای خالی: " لوبیا غذای کاملی است هرگاه ... "
1- بخوریم آن را با گوشت.
2- ملقب شود به گوشت فقرا.
3- بخوریم آن را با نان و روغن زیتون.
4- باشد در آن ویتامینهای لازم.
- برای چه نامیده شده است لوبیا به " گوشت فقرا " ؟: برای اینکه ...
1- قیمت لوبیا کمتر از گوشت و در آن مواد لازم هست.
2- لوبیا غذای مطلوب فقراست.
3- گوشت بهرهمند میکند ناتوانان از تامین نیازشان را.
4- لوبیا غذای پروتیینی است نه مناسب ثروتمندان.
- تعیین کن مفهوم متن را:
1- در لوبیا فقط همهی مواد لازم وجود دارد.
2- بر ماست که بخوریم لوبیا را به جای گوشت همواره.
3- لوبیا بهتر است از گوشت به نسبت مواد لازم.
4- نیست نیازهای غذایی انسان منحصر به یک ماده.
نکتهی کلیدی: مسخره است آن هنگام که در انتظار یک پستچی هستی. او نشانی را گم میکند، با CG گوجه ایش کوچهها را زیر پا میگذارد. اما خب، آن قدر احمق هست که نداند برای تحویل بسته بالاخره باید زنگ بزند. آخ ...!

سکاکی شخص بیسوادی بود. زمانی که مقام بلند دانشمندان را در دیدگان خود دید، تصمیم گرفت راه تحصیل علم را در پیش گیرد. در آغاز کار، آنچه مشاهده نکرد، پیشرفت در درسش بود. پس یاس و اندوه او را فراگرفت و درس و مدرسه را رها کرد. تا این که روزی در راه منظرهی عجیبی مشاهده کرد ...!
بنگر! قطرات آب چگونه سوراخی در صخره ایجاد کرده است. آیا من سختتر از این صخره هستم؟
پس به دخمهی خویش بازگشت و این بار چمدانش را پر از هلیم (Helium)، استقامت و توکل کرد تا آن را توشهای برای راه روشنایی قرار دهد. او برای بار دوم درس خواندن را شروع کرد و پس از مدتی از دانشمندان عصر خود شد.
این چنین بود که ما طریقت "سکاکی" را نکو داشتیم و خواستیم تا با ما بماند و چراغ راه ما باشد. نه به آن نشان که خود را پایدار و با استقامت بپنداریم و نه حتی به آن توهم که راه و رسم توکل را آموختهایم. بلکه تنها به نشان کلنگی که در اعماق وجودمان کوفته شده یود، که: "ای کاش میتوانستیم آن گونه باشیم."
و اگر او زجر نکشیده بود، هرگز چنین نمیشد.