|
|
|
|

کریسمس در سان فرانسیسکو چگونه گذشت؟
خانواده ها دور هم جمع شدند و کنار آتش بستنی وانیلی خوردند. سفید پوست ها برای چند روز هم که شده نژادپرستی رو کنار گذاشتند. بدکاره ها هم چند روزی پاک بودن رو تجربه کردند. پسرها به دخترها قول دادن هیچ وقت تنهاشون نذارند! دخترها هم گفتند "اونجای آدم خالی بند" !!! درخت همیشه سبز هم که نماد پانچ قامتی و یک رنگیه، به عنوان یک پلان از طبیعت برای مدتی هر چند کوتاه مهمان کپرها و دخمه ها بود !!
نوروز در تهران چگونه خواهد گذشت(!) ؟
مثل همیشه مردم به هم تبریک میگن که البته از صد تا فحش گرافیک دار هم بدتره این تریپ تبریک ها! همه سعی میکنن تو خونه های همدیگه خراب بشن و تا جایی که میشه از هم بازدید کنن. مردهای شکم گنده دور هم جمع میشن و بساط چارلیتری رو راه میندازن! پیرمردها خاطره تعریف میکنن مال چهل و خورده ای سال پیش. یعنی خاطره رو تا میگه جر می خوره!!! پیرزن ها هم کیسه کیسه داروهای جدیدشون رو میارن به بقیه نشون میدن و اگه فرصت بشه چند تا ازدواج هم جوش میدن! بچه ها تو خالی کردن جیب بزرگترها با هم کورس میذارن. حالا نوبت میرسه به بخش اصلی یعنی "شکم". در تمدن ایران شکم همواره نقش قابل ستایشی رو بر عهده داشته و طبق معمول در بحث شکم مردمان غیور این سرزمین از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد! در آخر هم یک روز پا به طبیعت میذارن و هر کس در حد توانش پوشش گیاهی منطقه رو نابود میکنه. بعد از عید همه اضافه وزن پیدا میکنن و مثل بقیه روزهای سال از هم دزدی میکنن و سر هم کلاه میذارن ...
نکته کلیدی: اگه یه روز خیلی اتفاقی یه نقطه تاریک تو اخلاق مردم ایران پیدا کردین، زیاد به خودتون فشار نیارین. سریعا گذشته تابناک کشورتون رو به یاد بیارین و با شتاب 15 متر بر مجذور ثانیه به خودتون افتخار کنین...!
حمد و سپاس خدای را که هرگاه بنده اش به عملی شایسته خود را بیاراست، به او لبخند زد و آن گاه که خلقش به خوی حیوانی خود بازگشت، باران رحمت و محبتش را دریغ نکرد. به آن امید که او هم به راه آید که اگرچه این همیشه آسان نمود، هیچ وقت ممکن نشد!
آه خدای من ... چگونه می توانم از تو چیزی بخواهم، حال آن که حتی قبل از فکر به خواسته ام تو به آن گواهی ...
در همین حال که قلم به نگارش این سطور برداشته ام، چند هزار کیلومتر آن طرف تر عده ای به خیال آن که تو را در خانه ات به ملاقات آمده اند، گرد آن مکعب همیشه خالی به طواف درآمده اند.
دریغا که اینان همان مردمان اند که در سالیان دراز عمر خویش حتی برای یک بار به درک حضور تو عاجز بودند و چه انتظاری بزرگ است که به یک سفر خدا را بیابی!
روزی روزگاری میتی کمان ها بر روی زمین می زیستند. همان ها که وقتی تسوکه ها را بیمار می یافتند، به دم مسیحایی خود ایشان را شفا می دادند. آنان بودند که به کایکو ها یاد دادند قدرت خود را نه در آن جا که سود و زیان به میان است بلکه در طول اراده خداوند به کار گیرند که بدون شک صلاح ایشان در همین بود، چنان که ذکر رفت ...
اما امروز ... امروز در قرن 21 در این زباله دان تاریخ بشریت که قلم نگارنده از بیان خصایل مردمان این دوره شرم دارد، دیگر نه میتی کمانی هست، نه تسوکه ای و نه کایکویی ... آن چه باقی ماده تنها کورسوی امیدی است که به ظهور موعود بسته شده تا بیاید و این جهان آشفته را با وجود سحرآمیز خود بپالاید و از رنج و اندوه برهاند.
قرن هاست که مردم تمام دوران دست به دعا برای ظهور موعود برداشته اند... اما نه تنها موعودی ظهور نکرد که هیچ خوشایندی هم اتفاق نیفتاد. و این بازتاب اعمال ماست که جمله همگی دزد شده ایم و دهان به دروغ می گشاییم و آن گاه با کمال وقاحت موعود هم طلب می کنیم و چه بی شعور می شود انسان گاهی ...
و اکنون در شب سال نو، برای n+1 امین بار مشت های مچاله شدهی خود را به سوی آسمان بی کران تو دراز می کنیم تا قلب کوچک ما را در دستان خود بفشاری و با وجود ما همان کنی که خود دوست میداری ...
خدایا ... این میتی کمان ما کمی دیر کرده ... او را برسان!
گزیدهای از مناجات دسامبریه
به قلم شیخ شعاع الدین سه ممیز چهارده صدم زاده
عارف غیر نامی قرن بیست و یکم