تبليغاتX
حسین‌شرخر

 

 

 

 

 

 

با پایان یافتن سریال "یانگوم کلفت" حواشی مربوط به این سریال در صدر اخبار تلکس ها و خبرگزاری های بین المللی قرار گرفت. خبرنگار اعزامی معتاد نیوز با اعلام اینکه پایان این سریال واکنش تمام محافل و رسانه های غربی و بازتاب گسترده جهانی را در بر داشته است، گزارش های مختلفی را ارسال کرده که با هم بخشی از آنها را از نظر می گذرانیم.

 

محمود احمدی نژاد با ابراز خرسندی از انتصاب بازیگر نقش "یانگوم کلفت" به عنوان معاون افتخاری رئیس جمهور و نایب رئیس سازمان گردشگری گفت: انتصاب این شیرزن با خرد جمعی صورت گرفته و ما با تمام قدرت پشت این بانو خواهیم ایستاد. وی افزود: تصمیم هیئت دولت بر این بوده که در چند سفر استانی به صورت آزمایشی یانگوم را همراه خود بریم تا از نزدیک به سوالات آشپزی –  پزشکی زنان و مردان بیکار ایرانی پاسخ دهد.

 

محمدباقر قالیباف، شهردار تهران در حالی که در پوست خود نمی گنجید و به همین علت چند جای بدنش پاره پاره شده بود، در میان ازدحام خبرنگاران و طرفداران گفت: به منظور پاسداشت و قدردانی از این بازیگر محبوب، به زودی در میدان فردوسی مجسمه‌ی حکیم ابولقاسم را سرنگون کرده و تندیسی از یانگوم کلفت را نصب خواهیم کرد و نام میدان هم به حکیم یانگوم تغییر خواهد یافت. وی هم چنین از اعطای لقب "بانوی قابل اعتماد" و مدال درجه یک شجاعت به این بازیگر کره ای در آینده ای نزدیک خبر داد.

 

عزت اله ضرغامی، رئیس سازمان صدا و سیما هم در حالی که خیلی حال میکرد و اشک شوق از چشمانش به بیرون می پاشید، در جمع خبرنگاران گفت: به زودی پخش سراسری این سریال را در سه نوبت ناشتا، بعد از نهار و نیمه شب آغاز خواهیم کرد تا شرمنده مردم خوشفکر و باشعور ایران نباشیم. وی در پاسخ به سوال خبرنگار معتاد نیوز مبنی بر چگونگی سیاست صدا و سیما در پخش سریال های این چنینی گفت: چه سوال خوبی! ضرغامی اضافه کرد: با درخواست سازمان مبنی بر پخش دوباره‌ی سریال های اوشین و هانیکو موافقت شده و این سه سریال به طور موازی در چندین شبکه داخلی و خارجی به نمایش در خواهد آمد.

 

رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هم بالاخره خبر دعوت مجدد از یانگوم برای حضور در میان خیل عظیم هواداران را فاش کرد و گفت: یانگوم نمونه بارز توجه دولت کره جنوبی به صنعت توریسم است. وی افزود دفعه قبلی یانگوم یادش رفته بود درب خانه اش را قفل کند و به همین دلیل پروازش را لغو کرد. اما این بار مسئولان بلند پایه و نیمه پایه و جمعی از بروبچه های پایه‌ی کره جنوبی قول داده اند هر طور شده یانگوم را به ایران بیاورند و حتی حاضر شده اند در این رابطه قول مردانه هم بدهند.

 

یانگوم در پاسخ به دعوت رسمی ایران در حالی که هیجان از سر و صورتش بیرون میزد، گفت: "من یک نوع لاو به خصوصی نسبت به مردم ایران دارم و خیلی دوست دارم در کانون گرم تک تک خانواده های ایرانی بک شب میهمان باشم." که جمله‌ی اخیر وی با کف و سوت و تشویق و سر و صدای زیاد مردان حاضر در سالن کنفرانس همراه شد.

البته بلافاصله یک منبع نیمه موثق فاش کرد که یانگوم قبل از کنفرانس مطبوعاتی، مقدار زیادی مواد غیر اخلاقی مصرف کرده است.

 

رومانو پرودی، نخست وزیر ایتالیا هم در حالی که بخار از تمام هیکلش متصاعد میشد، در جمع خبرنگاران گفت: تا قبل از پخش این سریال ما خود نیز نمی دانستیم که پیشوای ما جولیوس سزار کبیر، چنین آدم متقلب و مادر به خطایی بوده است و با کمال وقاحت "جراحی باز رحم" را به نام خود (سزارین) به ثبت رسانده است. وی در پاسخ به خبرنگار معتاد نیوز مبنی بر شکایت سران کره جنوبی از سزار به خاطر زیر پا گذاشتن کپی رایت افزود: حرکت سزار شرم آور بوده و ما نیز عذرخواهی رسمی خود را تقدیم مقامات کره کرده ایم و با صلاح دید کادر فنی دولت ایتالیا و هم چنین موافقت دفتر حفظ و نشر ارزش های سلطنت قیصرهای روم، نام سزار را از تمامی کتاب های درسی ایتالیا حذف خواهیم کرد.

 

این در حالیست که در پی افزایش محبوبیت سریال "یانگوم کلفت" در اقصی نقاط جهان، خبرنگار اعزامی معتاد نیوز در گزارش محرمانه و ویژه ای فاش کرد: در اعتراض به افزایش محبوبیت کره جنوبی در منطقه، کره شمالی دومین نسل از موشک های اتمی خود را آزمایش کرد.

 

مونیکا بلوچی، مدل مشهور ایتالیایی در میان انبوه خبرنگاران مشتاق گفت: تعداد بی شمار انگشتان و چشمان از حدقه بیرون زده‌ی مردان و زنان ایرانی که همگی به سوی این بازیگر کره ای نشانه رفته اند، حسرت مرا بر انگیخته است.

 

کتی هولمز، بازیگر پر آوازه هالیوود هم در یک اظهار نظر عجیب گفت: بازی روان و گیرای این بازیگر، بدجوری مرا گرفته است. وی در حالی که رندانه از جواب دادن به سوال خبرنگار معتاد نیوز در مورد احساسش نسبت به این بازیگر کره ای طفره می رفت، در آخر گفت: نمی توانم آرزوی خود را که هم بازی شدن با یانگوم در یک فیلم بلند است، بیش از این در سینه خود نگه دارم.

 

کلینت ایستوود هم بالاخره با سماجت خبرنگار معتاد نیوز از یک راز بزرگ پرده برداشت و اعلام کرد: قرار بود در فیلم "نامه هایی از ایوجیما" با یانگوم همکاری داشته باشم و یکی از نقش های محوری فیلم را او بر عهده بگیرد. اما قسمت نبود! ایشالا دفعه بعد ...

 

طبق آخرین اخبار رسیده، گمان میرود در پی پیشنهاد رسمی که دولت ایران تقدیم یونیسف کرده است، سال 2008 میلادی سال "یانگوم کلفت" نام گذاری شود.

 

در پایان توجه شما رو به مصاحبه خبرنگار معتاد نیوز با دو تن از شهروندان تهرانی جلب می کنم.

 - سلام خانوم. میشه خودتون رو معرفی کنین؟

 به نام خدا ... سونیتا کیشلوفسکی زاده هستم. 22 ساله. دانشجوی سال آخر معماری دانشگاه پیام نور.

- خب شما سریال یانگوم کلفت رو نگاه میکردین؟ بله، من به همراه خانواده و دوستان و همسایه ها و فامیلامون همگی نگاه میکردیم و خیلی حیف شد که به این زودی تموم شد. اگه یه کم دیگه ادامه پیدا میکرد میتونستیم روش های سنتی عمل دماغ رو هم از یانگوم یاد بگیریم. در کل این سریال رو خیلی دوست داشتم.

- میشه دلیل علاقه تون رو توضیح بدین؟ خب این سریال خیلی آموزنده بود. مثلا ما یاد گرفتیم که انتقام جویی چیزه بدیه و اگه صبر داشته باشیم، خیلی زود همه کسانی که به ما بدی کردن دهنشون صاف میشه و به سزای اعمل بدشون میرسن. البته بعد از دیدن این سریال من در آشپزی هم پیشرفت شگرفی داشتم و تونستم همه رو غافلگیر کنم.

- خیلی ممنون از اینکه وقتتون رو در اختیار ما گذاشتین.

 

- سلام آقا. شما سریال یانگوم کلفت رو نگاه میکردین؟ من راستیاتش نه ... چون معمولا جمعه ها تو اون ساعت با بچه ها میریم سالن فوتبال بازی میکنیم. ولی دو سه قسمتش رو کم و بیش دیدم.

- به نظر شما چرا این سریال اینقدر پر بیننده شده؟ خب ببینید ما مردم با سواد و با شعوری در کشور خودمون داریم که برای وقتشون ارزش قائل اند و  به هر سریال آبگوشتی اهمیت نمیدن و همیشه درست انتخاب میکنن و این رو در گذشته بارها ثابت کردن. در واقع هر قدر که سرانه مطالعه کتاب در کشور ما پایینه (حدود یک خط و نیم در سال)، در عوض رکورد جهانی و المپیک تماشای تلویزیون دست خودمونه که در مورد سریال اخیر، با حمایت این مردم غیور تونستیم سهمیه المپیک پکن رو هم کسب کنیم. البته ما این امید رو هم داریم که با سخت کوشی و همتی که مردم ایران از خودشون نشون میدن، بتونیم تا چند سال آینده اقتصاد آمریکا و چین رو پشت سر گذاشته و ایشالا تاپ رنک رو بیاریم.

- آهان ... راستی شما خودتون رو معرفی نکردین؟ سیروس احمدی نژاد هستم. تازه خوشحال هم هستم.

- شما با سلطان محمود که نسبتی ندارین؟ نه ... فقط یه تشابه اسمیه. البته خیلی دوست دارم روزی بتونم در رکاب ایشون باشم.

- خیلی ممنون از مصاحبه تون. موفق و محدب باشید. 

 

Progressed & Developed By

                       Motad News Agency

 

 

|+|    EL Niño -  2007/11/15  | 

 

 

 

آورده اند که ...

کرکس عارفان، حسین شرخر، یک شب در خلوت دخمه‌ی خویش، همان حال که در ژرفای بحر مکاشفات خود مستغرق بود، ناگاه به تنگ آمد. و از آن جا که مناسب حال خوشتیپان است، بی درنگ کمند شوق را بر کنگره‌ی کبریای او درانداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخت و از در عجز و درماندگی سر فریاد برآورد و گفت: بار خدایا ... تا کی تست مدارهای جریان مستقیم و مکانیک و دیفرانسیل بزدندی؟ تا کدامین لحظه در آتش هجران تو سوزم؟ کی مرا شربت وصال دهی؟

به ضمیرش ندا آمد که "ای حسین، هنوز تویی تو همراه توست. اگر خواهی که به ما رسی، خود را بر در بگذار و درآی."

 

                                                        (برگرفته از رمان حسین و مارگریتا – با تصرف و تلخیص)

 

 

|+|    EL Niño -  2007/11/8  | 

 

 

 

با شکم خود چه کنیم ...

                 در حالی که دستانمان پر از آب و تخم مرغ های یخ زده است

 

اینک من مانده ام و یک یخچال پر از هوای تمیز

روزها می گذرد و من هر آیینه سحرگاهان ...

                                 به امید آب پرتقال و یک تکه نان

                                      خواب پریشانم را زیر پا می گذارم

                                           و درب کهنه یخچال را در آغوش می گیرم

 

اما چیزی که می بینم

                  برفک شرمی است که بر پیکره یخچال نشسته است

 

و ناله ای که می گوید: شاید فردا...

    این فرداها تمامی ندارد انگار... و برای شادمانی من همین کافیست

 

با شکم خود چه کنیم ...

                  در حالی که دستانمان پر از آب و تخم مرغ های یخ زده است

 

این همه شکم گنده از کجا می آیند

                         کمربندهای به زیر کشیده...

                                                سینه های آویزان...

                                                                 از کجا می آیند

شکم هایی که هرگز سیر نشده اند

   شکم هایی انباشته از صلح، عشق، بشریت و پسمانده غذا

      شکم هایی که بوی تعفن آنها ...

    ما را به یاد بخش زنان و زایمان بیمارستان مرکزی واشنگتن دی سی

                                                                                             می اندازد ...

 

مهم نیست... اصلا مهم نیست

        من در یخچال خود چیزی دارم که در شکم ها نایافتنی است

 

خوشحالم ... که خدای من فاسد نمی شود

                                                            هیچ وقت ...

 

 

نکته کلیدی: احساسات پاک یک پسر گرسنه را تنها یک پسر گرسنه واقعی 

                     می تواند درک کند.

 

|+|    EL Niño -  2007/11/1  | 

 

 

وقتی خبر اخراج شدن  یک مجری تلویزیون در محل پیچید جوانان جویای نام (ببخشید... جویای کار!) باز هم به جنبش در آمدند. اما اين بار قدري محتاط تر شده بودند. ديگر دوست نداشتند دنبال نخود سياه بروند. براي همين تصميم گرفتند به سراغ ‌‌‌"‌‌دوغورچي آغا " رفته اطلاعات لازم را كسب كنند تا حداقل مثل بعضي مواقع كلاه سرشان نرود. دوغورچي آغا جواب همه سوال ها را دارد . او یکی از مردان بلندپایه محل است و تنها زندگی میکند. او هیچ کس را به خلوت خود راه نمی دهد...
زماني كه جوانان به دوغورچي آغا رسيدند، وي براي پيرمردان محل در مورد راز جواني صحبت مي كرد . جوانان مشتاق بعد از سلام و احوالپرسي براساس اقتضاي سنشان مستقيم رفتند سراغ پرسش خود و آن را اينگونه مطرح كردند : « دوغورچي آغا چگونه یک مجری خوب شویم؟»
 
دوغورچي آغا با قدري تأمل چهره هاي كنجكاو جوانان را برانداز كرد و پس از صاف كردن سينه اش سخن آغاز نمود :
- فرزندان من، مجری خوب شدن به این راحتی ها نیست. گاو نر می خواهد و عزم شتر. با این وجود از آنچه در سینه دارم به شما خواهم گفت.
يكي از جوانان که تازه در کنکور قبول شده بود گفت : " دوغورچي آغا لطفا جامع و مانع توضيح دهيد ."
دوغورچي آغا چشم غره اي به سوي جوان رفت و جوان از همين نگاه فهميد كه نبايد عجله كند و مخصوصا نبايد حرف آغا را قطع كند . براي همين جوان به نشانه معذرت و اينكه ديگر تكرار نخواهد شد سرش را پايين انداخت و لگدي بر زمين زد. دوغورچي آغا نيز چون تخصصش در رابطه با همين نوع پرسش ها بود با اعتماد به نفس و ريلكس كردن خود سخن را ادامه داد.

جوانان غیور، می دانم که با دیدن احسان چش قشنگ و فرزاد ابرو طلا همتون به وجد اومدید. اینها در کنار لری کینگ و اپرا وینفری اساطیر مجری گری هستند و باید به ساحتشون احترام گذاشت. من با زبان ساده و بی آلایش خود، شما را به راهنمایی خواهم نشست و به ذکر چند نکته کلیدی بسنده خواهم کرد. با این امید که اگر در کنکور قبول نشدید، ShowMan خوبی باشید !!!

* پیت خیارشور باشيد
شومن شدن به تنهايي كافي نيست، بايد خيارشورمن باشيد. در قديم مي‌گفتند مرد آن است كه وقتي به تخت پشتش بزني از آن گرد و خاك بلند شود. يعني زحمت كشيده و كار كرده و عرق ريخته باشد. البته بوی نشئه آور بعد از دستشویی و پشم زیاد در سینه از دگر نشانه های مردانگی در روزگار قدیم بوده است. اما حال براي مجري شدن بايد وقتي به تخت پشت‌تان بزنند همين‌جور ملاحت و نمك بريزد و گرد و خاك كند.
اين كه در مورد طنز هم هيچ مطالعه‌ا‌ي نداشته باشيد اهميتي ندارد. مطالعه و سواد به درد كارتان نمي‌خورد. مردم ساده و شکم گنده به هر بامزگي و حرف‌هاي كوچه بازاري اسم طنز مي‌گذارند. بنابر اين سعي كنيد مليح باشيد. سواد رو به چیزتون هم حساب نکنید. فقط باید کپسول اعتماد به نفس باشید.

* غافلگيركننده باشيد
خانمي را به عنوان ميهمان برنامه دعوت كرده‌اند كه شاعر و اديب و استاد دانشگاه استنفورد است و تاكنون چندين كتاب در زمينه ادبيات و شعر به چاپ رسانده و مشغول توضيح در مورد نوبل ادبیات 2007 است. برخورد شما بايد مثل برخورد با يك آدم عادي در کوی و برزن باشد. در اين هنگام وسط حرفش با يك سؤال نامتعارف بپريد كه:
-  شما براي شوهرتونم قورمه‌سبزي مي‌پزين؟
اين استراتژی تاثير به‌سزايي در محبوبيت شما به عنوان يك مجري دارد و همه مي‌فهمند كه چقدر بچه باحال هستيد و اعتماد به نفس بالايي داريد. بدین ترتیب هر روز بر سینه چاکان شما افزوده می شود و کلی سایت و وبلاگ و کلوب هواداران و از این چرت و پرتا براتون راه میندازن!
و یا پيرمردي که استاد معماری دانشکده هنرهای زیباست آمده و در مورد علم و انديشه و اهميت آموزش و پرورش صحبت مي‌كند. در همین میان كه دهان ايشان گرم شده بگوييد: ببخشين من يه سوالي حضورتون داشتم. بعد از او بپرسيد: بگو دوچرخه؟
پيرمرد بيچاره هم با عرق سردی که به بدنش نشسته لبخند زده و مي‌گويد: بله؟ دوچرخه!؟
شما هم بلافاصله مي‌گوييد: سيبيل بابات از خودش چرخ در وکنه!... و بعد با قهقهه روي شانه‌ي پيرمرد بزنيد كه از خجالت تا قوزك پا سرخ شده و حالت بهت زدگی به او دست داده كه این مورد بينندگان را بيش از پيش به تسلط شما در امر خطير مجري‌گري واقف مي‌كند و همگی پاي تلويزيون مي‌گويند: ايول بابا عجب مجری كاردرستيه. اقصی نقاط بدنت را بخورم... بابا خيارشور
بعد در حالي كه كله‌ي پيرمرد را دودستي گرفته‌ايد يك ماچ گنده از لپش بگيريد و در حالي كه دست‌تان را با صميمت مثل آفتابه دور گردنش حلقه كرده‌ايد رو به دوربين ادامه بدهيد:
-
اين آقاي فلاني، استاد من هستن. احترامشون واجبه. پدرجان خیلی حال دادی اومدی.

* به روز باشيد
در مورد همه چی از مسائل خاورمیانه تا مراسم ختم بابای جولیا رابرتز نظر بدهید. البته با همان زبان منحصر به فرد و مسحورکننده خودتان. مثلا: ديدين اوضاع لبنان چطوري بي‌ريف شده؟ چند تا از سربازهای آمریکایی اشپیل کشیدن با ماشین زدن چند تا عراقی رو گوجه کردن... اسرائیل همینجوری بمب میشقله توی زمین لبنان. تیریپ نادخیه . نچ نچ نچ...
من واقعا متاسفم که اینا کشته شدن. تازه من شنیدم اینا تو کشته شدن از هم سبقت میگرفتن!
آقا این طرح امنیت اجتماعی عجب سرطانیه... آخه دختر مردم چه گناهی کرده باید دمکنی تنش کنه بیاد بیرون! خانم، آقا، با شمام. وقتي اين نفت لامصب تموم بشه شما با چي مي‌خواي كشك بادمجون درست كني؟

* متواضع باشید
تواضع سیخی چنده... تواضع رو بذارید دم کوزه آبشو بدید مهمان بخوره! تا میتونید از مدرک تحصیلیتون و یا خاطرات دانشجویی با استاد خانمتون بگید... حالا مهم نیست از چه خراب شده ای مدرک گرفتید... از نقش های پنجم و ششمی که تو سریال ها بازی کردید به نیکی یاد کنید! کماکان کپسول اعتماد به نفس باشید. خودتون رو تحویل بگیرید... مثلا از مهمان بپرسید: منو چند تا دوست داری... چرا دوست داری... چرا چند تا دوست داری ؟!!

* اهميت DNA
داشتن يك تهيه‌كننده‌ي فاميل و داراي نسبت ژنتيكي با او پیشرفت به شدت صعودی را به دنبال خواهد داشت. اگر هم نداشتيد يا هيچ رابطه فاميلي نتوانستيد گير بياوريد، بايد «روابط عمومي و خصوصي»تان قوي باشد. خودتان را در راهروهاي سازمان يا محوطه يا هر جا كه پا داد آويزان طرف كنيد. بغل طرف بپرید و براي احساس صميميت هر چه بيشتر پايتان را هم مثلا كوآلا يا خرس تنبل دور كمرش حلقه كنيد. هنر «مالش» خودتون رو به نمایش بذارید. اين نه تنها در مجري‌گري كه در خيلي چيزهاي ديگر به دردتان خواهد خورد...

*شلنگ تخته بندازید
وقتي مهماني به برنامه دعوت شده خودتان را روي مبل‌ها پهن كنيد و لنگ‌تان را هم مي‌توانيد به ميزان دلخواه باز كنيد. راحت و صميمي همين طور كه در خانه نشسته‌ايد. اصلاً كفش‌تان را دربياوريد و پايتان را در حالي كه انگشت بزرگ آن از جوراب سوراخ شده زده بيرون، روي ميز بگذاريد. به مهمان برنامه هم مي‌توانيد بگوييد: لطفاً راحت باشين، مجلس خودموني و بي‌تعارفيه.
وسط حرف ديگران هم براي هر چه بيشتر طبيعي بودن اين «راحتي» و خودماني بودن مي‌توانيد انگشت توي دماغ كنيد و اگر راضی کننده نبود، دستمالي دربياوريد و با سر و صدا در آن فين كنيد. در ضمن از عشوه های شتری هم دریغ نکنید که عجیب تاثیر دارد...
در ضمن می تونین با عمه تون که تو کوه های کلیمانجارو زندگی میکنه سلام و احوال پرسی کنین و یا وقتي كه مهمان برنامه مشغول صحبت كردن است شما با صدابردار و تصويربردار در پشت صحنه كل كل كنيد يا آنها را دست بندازيد و بخندید. وقتي مهمان برنامه با تعجب ساكت شد كه ببيند شما به او توجه مي‌كنيد، بگوييد: چيزي نيس عزيزم شما حرفتو  بزن!

* استوار باشید  
انتقادهای دیگران رو به پشم زیر بغل باباتون هم حساب نکنید و به یکه تازی تون ادامه بدید. یادتون نره که بهترین مجری کشور خود شما هستین و بقیه در مسلک شاگرد در رکاب شما هستن. همواره آویزون صدا و سیما باشید و اگر از شبکه ای شما را بیرون انداختند، به سراغ شبکه های دیگر بروید. همواره توکلتون به خدا باشه و با آرامش تست بزنید... نه، چیز... یعنی با آرامش زندگی کنید!

 

دوغورچی آغا در حالی که در کف دهان خود دست و پا میزد، رو به جوانان کرد و گفت:

بچه ها! اينها مهمترين نکاتی بود كه شما را لازم خواهد آمد. حال صلاح خويش خسروان دانند...
جوان ها كه مي دانستند هر موقع "دوغورچي آغا " حرفهايش را با جمله اخير به پايان برساند، ديگر نمي توان او را به حرف وادار كرد. براي همين خداحافظي كردند و به سوی خانه حرکت کردند تا با کلی اطلاعات دست اول به آغوش نرم و البته گرم همسرانشان بازگردند. پس شد آنچه شد!

 

|+|    EL Niño -  2007/10/26  |