تبليغاتX
حسین‌شرخر

 

 

 

 

 

و تو ای تخم مرغ

می خوانمت

می خوانمت تا نگاهم کنی

با من بگو

با من بگو از لحظه لحظه های زندگیت

که چگونه گذشت

آن روزهای بی تابی برای رستگاری

 

فقط تو

آری فقط تو ... در تنهایی بی پایان من تو بودی که امید دادی

تو بودی که چلوکباب اکبر جوجه را به زیر کشیدی ...

همبرگر مک دونالد در فراسوی قدرت تو احساس پوچی میکند

فلافل حسن اگزوز ... سیب زمینی های فری کثیفه ... دوبل برگر آپاچی

همه را ... همه را به باد می سپارم

 

تو که دشمن قسم خورده گرسنگی هستی ...

این همه خوشبختی را از کجا آورده ای تا بشکوفی

دنیا را خوب فهمیدی ... لحظه ای وجود پاک خود را آلوده نکردی

سودای مرگ را قبل از تولد به سر دادی

تویی که آغوش مادرت را بر خود حرام کردی

می دانم که سوگند یاد کردی ... سوگندی بی نام و نشان

 

و ای زیبای من ... با تو خواهم بود

در انتهای دنیا ... اگر از تو پرسیدند ...

به آنها خواهم گفت ... از قلب زرد رنگت ... از جیک جیک بی صدایت

این وجود سحرانگیز توست که ذهن را می پالاید

گره سرنوشت را به دست یکدیگر کور خواهیم کرد

می دانم که همین خواهد شد

 

با تو خواهم بود ... تا آن سوی ابدیت !

 

 

|+|    EL Niño -  2007/10/17  | 

 

سپاس خداوند سبحان و بلندمرتبه را که منتظر است بندگانش به موفقیتی دست یابند تا آنها را با مخ به زمین بکوبد (n بار الهی العفو) ... و با سلام و صلوات بر محمد امین (ص) و خاندان مطهرش و درود بر خمینی کبیر که هر چه داشت و نداشت، نه گذاشت و نه برداشت همه رو نثار مردم کرد که به راستی اجر این مرد با اولیاء خداست ...  

امروز سر آن دارم تا از زاویه ای دگر بر این روزگار غدار که به سان دوزخ بس دشخوار گشته است زندگی در آن نظر اندازم. با این امید که ما را نشود آن گونه که دوزخیان شدند و البت که این قسم تیریپ ها بر ما کمی عجیب آید که این از هیچ بلاگری پوشیده نیست. ما را نیک آید اگر به فکر افتادید که اگر اینگونه نشد دگر باره ما را با شما کاری نیست و خدا همه جوانان را بیامرزد ...

>>> 

 

 

ماه رمضونه. پيرمرد كه به عادت هميشگي از چند دقيقه قبل خود بخود بيدار شده لحاف گرمشو ميزنه كنار و بلند ميشه و سحری خودش رو آماده میکنه. چای، نون، پنیر و کمی هم خرما. خوردن سحری چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه. میره به طرف صندلي گوشه اتاق و پوستين گرمشو از روش برميداره و ميندازه رو دوشش و ميره به طرف حياط. پاهاش درد ميكنه. دستاشو به زانوهاش ميگيره و پله هاي ايوون رو يكي يكي و به سختي مياد پايين. به سمت حوض وسط حياط ميره و دستاشو توش ميشوره و بعد وضو ميگيره. باد خنكي مياد و ميخوره تو صورتشو و سردي آب رو رو صورتش سرد تر ميكنه. پير مرد سرش رو به طرف بالا ميگيره و زير لب ميگه: ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا.

صدای اذون صبح به گوش پیرمرد آشناست. دوربين از بالا پيرمرد رو نشون ميده كه داره نماز ميخونه. همينطور كه پير مرد داره نماز ميخونه دوربين تصویر بسته از کله کچل پیرمرد میگیره. پيرمرد دستهاشو بالا مياره و ميگه ربنا اتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا عذاب النار.

پير مرد نمازشو تموم ميكنه و بلند ميشه و ميره كنار ديوار و پشت ميز كوچكش ميشينه و به پشتي تكيه ميده. عينكش رو از روي ميز برميداره و به چشمش ميزنه. تسبيح دونه درشتش رو هم برميداره و دور دست چپش ميپيچه و كتاب دعاي جوشن كبير رو باز ميكنه و شروع ميكنه به خوندن. پير مرد عاشق امام حسينه. واسه همين هميشه ماه رمضان و محرم كه ميشه هر روز بعد از نماز دعاي جوشن كبير رو ميخونه و ميدونه كه امام حسين هم اون دنيا حتما كمكش ميكنه و اگه قرار باشه بره جهنم هواشو داره و نميذاره بندازنش تو آتيش جهنم.

تا هوا روشن بشه پيرمرد دعاشو تموم كرده و پالتوي خاكستري كهنشو كه هنوزم مثل روزاي اول گرمه رو ميندازه رو دوشش و راه ميفته به سمت مغازه قديميش كه ديگه به هيچ وجه رونق روزاي جوونيش رو نداره. كركره كهنه مغازه رو ميكشه بالا و ميره تو مغازه و پشت صندليش ميشينه.

هنوز اول صبحه كه يه هو سر و كله يه بچه 12-10 ساله با يه كيسه پر از جوراب تو مغازه پيدا ميشه و بعد از سلام كردن ميگه: جوراباي خوب دارم. همشون خارجين. نميخواي آقا؟ پير مرد بدون اينكه سرشو بالا بياره ميگه نه پسر جون. هنوز جملش تموم نشده كه پسر بچه شروع ميكنه به التماس: آقا تو رو خدا يكي بخر. واسه خودت نميخري واسه بچه هات بخر. جوراب كه به درد همه ميخوره. پير مرد ميگه: گفتم كه نميخوام. پسر بچه دوباره شروع ميكنه: تو رو خدا. به خدا ثواب داره. تو رو به فاطمه زهرا بخر. ايشالا عوضشو اون دنيا ميبيني. پير مرد ميگه باشه و 5 جفت از جورابا رو ميخره.

هوا داره تاريك ميشه. نزديك اذونه مغربه. پيرمرد كركره كهنه مغازشو ميكشه پايين و ميره به طرف مسجد. همين كه وارد مسجد ميشه همه به احترامش بلند ميشن. آخه دو سال پيش تمام هزينه هاي مرمت مسجد رو پير مرد پرداخت كرده بود و روبراش كرده بود و مطمئن بود كه با ساختن اين مسجد يه قصر هم تو بهشت واسه خودش ساخته.

مراسم عزاداري شروع شده. مردي كه ميكروفون دستشه بلند نعره ميزنه: اگه بارت سنگينه، اگه مثل من روسياهي، اگه گناهكاري بريز اين اشكا رو. مطمئن باش بي بي مون فاطمه تو اين محفل هست و دونه دونه اين اشكا رو خودش با دست مبارك خودش جمع ميكنه و حساب تك تكشو داره و اون دنيا كه بري هر كدومش يه دريا ميشه و ميريزه رو آتيش جهنم و از عذاب نجاتت ميده. پيرمرد هاي هاي ميزنه زير گريه و اشك ميريزه. انگار اشک های پیرمرد تمومی نداره ...

پير مرد پس تو كي عاشق ميشي؟ پس كي خدا رو واسه خودش ميخواي؟ پس كي كاراتو واسه خوشحالی خدا انجام ميدي نه بهشت و جهنمش؟ پس كي اشكاتو از شوق عشق خدا ميريزي؟ پير مرد اگه بهت بگم 5 صفحه در مورد امام حسين بنويسي ميتوني؟ غير از اينكه امام حسين رو با نامردی تو يه شرايط بد و وحشيانه كشتن چي ازش ميدوني؟ چطور به خودت جرات دادي كه فكر كني عاشق كسي هستي كه به اندازه 5 صفحه در موردش اطلاعات نداري؟ چرا هيچ وقت عاشق آرمان و ذات امام حسين نشدي؟ تو بدون اينكه بدوني چي داري ميگي هر روز صبح بلند ميشي و دعاي جوشن كبير ميخوني فقط واسه اينكه امام حسين ببرت بهشت. تنها چيزي كه مهمه واست فقط بهشت رفتنه. هيچ وقت كاري رو فقط واسه خوشحالي خدا انجام ندادي. كاري كه با دل پاک فقط واسه خوشحالی خدا انجام داده باشي. كاري كه فقط به خاطر اينكه معشوقت بيشتر دوست داشته باشه. كاري كه معشوقت رو شاد كنه. نه، هميشه كاراتو فقط به خاطر ثوابش انجام دادي. نام "لاشخور" به راستی که برازنده ست!

حالا فكر كن كه نسبت اين قضيه چقدر كوچك تر از كاراييه كه ما برای خدا انجام ميديم. ميدوني چيه پيرمرد؟ بدتر اینه که وقتی خوب فکر میکنم می بینم منم مثل توام. دلیلش خیلی پیچیده نیست. چیزی به نام "ایمان آبگوشتی". از 3 سالگی نماز خوندن رو بهت یاد میدن. ماه محرم هر شب تو یه هیئت زمین رو گاز میزنی و اشک میریزی. آخه هر چی بیشتر اشک بریزی پاک تر میشی. بالاخره تلافی این یه سال گندکاری رو باید دربیاری خب! پس خدا چی میشه. ماه رمضون یه قرآن میزنی زیر بغل و از این مجلس به اون مجلس. از کجا میای؟ ختم قرآن. کجا میری؟ ختم قرآن. کجا میخوای بمیری؟ ختم قرآن ... آخرش هم سقط میشی. اما نگران نیستی. چون میدونی که بارت رو بستی. چند تا 20 لیتری اشک، مقدار متنابهی مشت و لگد در ایام محرم، 77 بار ختم قرآن و خیلی چیزای دیگه. به نظر کافی میان ...

نکته کلیدی: کی میدونه. شاید این تیریپ زندگی هم چیزه خوبی باشه. قضاوت بر عهده ما نیست. آن چه در بالا آمد، حاصل مکاشفات ذهن بی آلایش من در دریای عمیق معرفت بود! وقتی دوباره متن رو خوندم، به نظرم بیشتر شبیه یه شعار گنده بود !!! اما خب، گاهی اوقات شعار ندادن هم یه جور شعاره!

 

|+|    EL Niño -  2007/10/6  |