تبليغاتX
حسین‌شرخر

 

 

 

 

 

نگاه کن...
نگاه کن به این قطرات شفاف و زلال که چگونه بر دیوارهای بلند و زشت جهان امروز فرود می آیند. دیوار های حایلی که ساخته خودمان است.
نگاه کن به آزاد مردی که چگونه رها و رستگار بر این دیوار ها میشاشد.
نگاه کن برادرم، نگاه کن خواهرم. به این دستان که چگونه پایه های این دیوار را نشانه گرفته اند. آری تو نیز اگر میتوانی همی کن.

----------------------------



 

نگاه کن...
نگاه کن به درختی که با اندک شاشی نیز جان میگیرد و شکوفه میدهد. آری، جهنمی میوه های اینچنینی امروز در کام ماست. در کام و من و تو  ای برادر و خواهرم. نه ... این مرد آزاد مرد نیست. او بر زندگی درختان حقیر میشاشد. درختانی چنین بی برگ و بار که به اندک شاشی نیز راضیند. و میوه های این درخت میراثیست برای من، برای تو.

 آری، آن مرد زندگی را با شاش معنی میکند ...

 ----------------------------

 



نگاه کن...
نگاه کن به مردی که چگونه با شاش خود بیابان را جنگل کرد. نگاه کن به دلاور مردی که چگونه با مهرورزی بر بیابان خشک بی مهری شاشید. بنگر این مرد بزرگ را که چگونه در خلوت خود به رستگاری میرسد. آری ... برخی رستگاری را اینگونه می یابند.

نگاه کن به اين جنگل با درختان سترگش، آیا به آنچه می بینی اعتقاد داری یا این سرابیست وهم آلود؟؟؟

 

----------------------------


نگاه کن...
نگاه کن به جوان مردی که چگونه بر این آبهای نیلگون میشاشد. او دیروزها شاشیده است. امروز میشاشد و فرداها هم خواهد شاشید. شاشیدن برای او عادتیست بس لذت بخش !!! او آنقدر میشاشد تا خود نیز غرقاب شاش خود شود. ولی او بر بلندیست ... آیا ما قبل از او غرق خواهیم شد؟
یا اینکه ...
بر بلندی میرویم؟
او را به زیر میکشیم؟
آری باید همین کنیم.

 -------------------------

 

آری دوست من، برخی میشاشند بر جهان و برخی دیگر نیز لاجرم باید بر شاشیدن آنها بشاشند.

از همین است که رفاقت ها چنین در زلالی شاش غوطه ور شده است ...

و از همین روست که عشق ها و دوستی ها رنگی زرد به خود میگیرند ...

... دیگر دلیلی لازم نیست. اکنون باید فهمید که چرا زندگی ها چنین بوی شاش به خود گرفته است!

 

 

**************************

 شوما خانومه موناليزا رو که ميشناسيد ! اين اصغرشونه !!!

(بيچاره داوينچي ... الان تو قبر رفته رو ويبره !)

 

 

 

|+|    EL Niño -  2006/9/1  |