|
|
|
|
اینترنت میغلتی آشغاله
تلویزیون میبینی آشغاله
رادیو گوش میدی آشغاله
وبلاگ میخونی آشغاله
دانشگا میری آشغاله
وارد اجتماع میشی آشغاله
شاهنامه باز میکنی آشغاله
کف خیابون سگچرخ میزنی آشغاله
میگی چیکار کنم، یه درسی بخونم، سازی بزنم، نقاشیئی بکشم...
اینجور موقعها باید مث این دوست معمارمون، آشغالا رو جمع کنی، پورتفولیو بر دوش فلنگو ببندی بزنی به جاده...
بروی و بشوی، شاید که بشود.
[+]
"خدااا... تو رو شناخت... که بهت دل نداد."
وقتی دختر همسایه جوجهدل بود/ إمیر کاستاکورتا
] همهمهی منتقدین[:
" جوجهدل! جوجهدل! 63 درصدت کو؟!"
] همهمهی کوی و برزن[:
" میکشم! میکشم! آنکه جوجهدلم کشت..."
تولد واژهی بیهمهچیز در تاریخ مدرن، برمیگردد به اواخر قرن هفدهم
زمانی که یک جوان ِ ناشناس ِ قدر نشناس، قدر داشتههایش را ندانست و به جای استفاده از داشتهها برای وصال به نداشتهها، با چشم دوختن به نداشتههایی که دوست داشت و خیانت به داشتههایی که دوست نداشت، سراسر زندگیش را در رویای داشتن ِ نداشتهها گذراند.
ممبع: تاریخ تمدن/ ریچارد هَنـِی – جلد بی جلد – عصر تارانتینوزاروسهای همهچیزخواه
جیجی اوکوچا (Jay Jay Okocha) نوجوان نیجریاییئی ِ فقیر و یتیمی بود که هر روز مدرسه را دودر میکرد تا نواختن سازدهنی را بیاموزد و چون استاد ِ هارمونیکا در آفریقا وجود نداشت، تمرینهایش را خودجوش و از روی کتاب "نواختن آهنگهای زیبا با سازدهنی در 10 جلسه" نوشتهی عبدالله بهروانفر ادامه میداد.
یک روز بچهمحلهایش که بوهایی برده بودند از جیجی پرسیدند چرا سر کلاس نمیایی؟ جیجی پاسخ داد: من ساز ِ خودم را میزنم. سازدهنی...
بچهها به طرز هههه آمیزی مسخرهاش کردند که سازدهنی هیچوقت ساز اصلی کسی نبوده و جیجی را تنها گذاشتند. جیجی از آن روز موسیقی را کنار گذاشت و دیگر هرگز به سازی دهن نزد.
وداع او با سازدهنیاش سرآغاز فوران آلام ِ نهفتهی او از آوان کودکی بود که به تدریج وی را منزوی و خانهنشین کرد. روزها میگذشتند و تنها کاری که جیجی به آن میل داشت، پیادهرویهای قبل از غروبانهیی بود که به اعتیادش به نوشابهسیاههای اغذیهفروشی ِ هری کثیف (پسرعموی دورگهی فری کثافت) منجر شد. جیجی استعداد زیادی در خالی کردن گاز نوشابه داشت به طوری که با یک تکان تمام گاز و 80 تا 90 درصد ِ نوشابه را مضمحل میکرد.
جیجی با دیدن بازیهای جام ملتهای اروپا 1988 به مارکو فانباستن غبطه خورد و تصمیم گرفت تمام تلاشش را بکند تا فوتبالیست بزرگی شود. در آن سالها نیجریه به سبب جنگ داخلی اوضاع مساعدی نداشت و جیجی که خیلی زود توجه استعدادیابهای فرانسوی را به خود جلب کرده بود، با حمایت مادام بوواری به فرانسه رفت تا در آکادمی سیاهبرزنگیان ِ مستعد به فوتبال ادامه دهد.
لطف خدا شامل حال جیجی شد و در سال 1992 در حالی که 19 سال بیشتر نداشت موفق به کسب عنوان آقای گلی ِ جام "نژادهای پست و پلشت ِ فرانسه" شد و پس از آن بود که به المپیک مارسی پیوست. در جامجهانی 94 فرانسه و نیجریه از او برای عضویت در تیم ملی دعوت کردند، اما جیجی دعوت هر دو را رد کرد تا به زعم خیلیها هم سیخ بسوزد هم کباب. جیجی هرگز دربارهی چرایی ِ این تصمیمش صحبت نکرد اما گفتهاند که او خود را متعلق به جایی نمیدانست و چون در نوجوانی کلبهی عموتم خوانده بود، آزاد و آزاده به رستگاری ابدی میاندیشید.
روزهای به ظاهر خوش ِ جیجی دوام چندانی نداشت. در بعد از ظهر یکی از روزها که جیجی از تمرین برمیگشت چند تن از بچهمحلهای دوران کودکیش که ماجرای سازدهنی را رقم زده بودند، بر سر راه جیجی سبز شدند تا با پاشیدن اسید روی زانوهای جیجی فاعل ِ فعل ناتمامشان که همان بازداشتن ِ جیجی از پیمودن ِ راه روشنایی بود باشند. متاسفانه بطری ِ اسید استاندارد نبود و از منافذ بالای بطری مقداری اسید ِ ناخواسته بر دیوارهی بخش ِ امید به زندگی ِ جمجمهی جیجی ریخت و در بعد از ظهر 19 نوامبر 1997 جیجی جان به جان ِ جانان سپرد.
جیجی در سراسر زندگیاش عاشق هیچ دختری نشد و رنگی هم از مهر و محبت ندید. دریبلی موسوم به "دریبل ِ جیجی اوکوچایی" تنها میراثی بود که او برای بشر باقی گذاشت.
جیجی کم حرف میزد، بیادعا بود و به رغم ظاهر ِ تنهایش، هرگز احساس تنهایی نکرد. او را هم غم ِ دوزخ و هم حرص بهشت بود، و در این رهگذر، جیجیهای وجودش همیشه با او بودند.
خداحافظ جیجی... خداحافظ قهرمان.
آدمی هستم پسر، 23 ساله، خوشتیپ، مایعدار، کارشناس ِ مسائل ِ غیرقابل کارشناسی. از زمین رانده، از آسمان مانده، جویای عشقی پاک و بدون آلاینده.
ایمیلم Asheghe_Khofte@yahoo.com و شبها از ساعت 11 تا 1 میچتم.
امروز هوا خیلی بد اَس
من از دو تا چیز تو زندگی بدم میاد، یکی آدم ..نگشاد، یکی کَراَفس
شاعر: موفقترین عادم جحان
"من بندهی آن دمم که دیجی گوید یک قطعهی دگر ضبط کن و من نتوانم."
شب ِ گذشته و از لابهلای لایهلایه آلالهی کارشکنی ِ بدخواهان ِ به دایی نرفتهی پس حرامزاده، وی چهل و هشتمین آلبوم رسمیاش را در بازار چپاند.
آلبوم ِ "چرا دارم تو رو میبوسم؟!"
نوازندهی گلو: علیرضا افتخاری
شامل قطعاتی در دستگاه بنداز و برو – سبک K&R (kick & rush)
تهیه شده از اشعار حافظ، ناصرخسرو، حافظ و گلواژههای مریم حیدرزائو
"جنگجو تا وقتی احساساتی باشد بیشعور است. بیشعور یعنی بیهمهچیز، یعنی بازنده."
آرسن ونگر/ رختکن آرسنال – بین دو نیمهی فینال لیگ قهرمانان 2006
"کیو کیو بنگ بنگ"
با صدای اعظمسیبیل، 3.5 ساله از چشم
در دستگاه راستپنجگاه، گوشهی لایت، آواز دشتی
ضبط و طنزیم توسط شرخر خوب استودیو
[دانلود]
+ Lyrics